خرید بک لینک

نشستم مرغ تکه تکه می کنم برای الویه. مادربزرگم یاد چیزی می افتد: پسرهای خاله فلانی اگه خانم هاشون مرغ رو براشون تکه تکه نکنن، نمی خورن! بعد هم یه لبخندی میاد گوشه لبش که معنیش رو متوجه نمیشم.

من: خب نخورن! کوفت بخورن! مرد که اینقدر بچه نمیشه!!

مادربزرگم ادامه دعایش را می خواند.

+ بخوانید: میوه های زمین؛ کنوت هامسون.

+ اینو تو نوشته های ثبت نشده پیدا کردم! مال سال 98 هست.

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 18:06

صفحه بندی