۳۹ سالهام... چقدر پر از شگفتی! ۳۹ سال هست که من زندهام و هر روزش رو دست و پا زدهام که زنده بمانم. یه زمانی که ۱۸ ساله بودم فکر کردن به این سن خیلی دور از واقعیت بود... همین الان هم گاهی وقتی سنم رو میگم، انگار که سن من نباشه. سن یه نفر هست که خیلی خیلی از من بزرگتره. الان، این روزها، زخمی و شکست خورده و بلند شده و زمین خورده و دویده و رسیده و نرسیده؛ دارم فکر میکنم چقدر جای شگفتی است اگه که این شانس رو داشته باشیم که سالهای زیادتری رو زندگی کنیم.
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی