بهارم الان...
چقدر پر فراز و نشیب بود سال گذشته برای من. ولی الان که نگاهش میکنم حس میکنم تو این نقطهای که ایستادهام، بهارم.
فکر میکنم مال لحظه سال تحویل پارسال باشه که بدون توجه به اینکه هنوز خونهتکونی تموم نشده بود، خودم رو آماده کردم و با طیب خاطر نشستم و فقط از لحظات پایانی سال و شروع سال جدید لذت بردم. از خودم.
دوباره راه میرم روی پاهام.
فکر میکنم ثمره لبخند الان سال دیگه همین لحظات دیده میشه... اگه لبخند زده باشیم.
نور چشمهای شلوغی است وجودتون:
حوری خانم جان
زهرا
نور
نوا
طیبه خانم عزیزم
شیرین جانم
عطا عزیزم
پاندا نازنین اگه هنوز سر میزنه
حباب خان بزرگوار
امیر برادرم
آقای هادی
یوسف خان
و خیلیای دیگه که اومدن و رفتن.
+ عید وقتی است که آخر وصل میشه به اول.
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی