دیروز خونه برادرم مهمان بودیم. مطرب را دیدیم. با آهنگ آخرش داشتم اشک می ریختم که چقدر خوب است که آدم تا پای جان برای آرزویش بجنگد... و چقدر جامعه ما حقیر است که داشتن چنین آرزوهایی در آن، ننگ و عار و لاقیدی به حساب می آید.
شب که آمده بودم خانه، شاید تحت تاثیر تعجب دوستان از اینکه فایل اکسل روزانه نویسی دارم به مدت هفت سال، فکر کردم یک سری به خودم بزنم در روزهای قبل و فایل های قبلی را کمی مرتب کنم. این فایلی که الان هست مال از سال 97 به بعد هست. باورم نمیشد که در مواجه با او، اینقدر وحشتناک بوده باشم!
چند روز قبل در یک گروه واتس آپی که مال خانم های همکار در مدرسه است چیزهایی گفتم. موضوع این است که دارند با هم یک کتاب را مطالعه می کنند و مثلا سعی بر آن است که ساده از کنار کتاب رد نشوند. فراز به فراز می خوانند کتاب را. چه کتابی؟ ملت عشق. راستش من در آن جمع خانم های تقریبا بازنشسته شده از معلمی یک جوجه حساب میشوم، فلذا خیلی نمی شود به رویشان آورد که کتاب از این مسخره تر وجود ندارد که اینقدر چرت و بی ربط بخواهد آسمان را به زمین پیوند دهد، و واقعا پیوند میدهد آخرش هم! اما آنجایی که بحث از اللا شده بود نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. داشتند از اللا حرص میخوردند که چه زن بی عرضه ای است که آنقدر به شوهرش بها داده که هوا برش داشته است! یعنی شوهر بی مقدار است، باز تهش زن را مقصر می دانند و از نابغه قرن -برتراندراسل- در کتاب نظام حقوقی زن در اسلام مطهری تضمین می آورند که ایشان گفته "برای اینکه مرد پایبند به زندگی بمونه کار سخت، اندکی فقر و نظارت زن لازمه... و البته اینکه مطهری چنین کلامی رو در کتابش نوشته، یعنی این حرف در درست و دقیق می دونه. مخالفت می کنم. اصرار می کنم که آیه الرجال قوامون علی النساء به معنی این هست که بار تربیتی جامعه به دوش مرد هست و نه زن... چون خدا میگه مردان بر زنان قوام هستند. و نه مردان بر زنانشان. و اگر منظور دوم رو داشت، قطعا بلد بود اینو بگه و اگه نگفته یعنی داره در مورد جامعه زنان و مردان صحبت میکنه و نه زن و مرد! آخرش ازم میپرسه که ازدواج کردم؟ نصیحتم می کنه که دخترها چون پیه مرد به تن شون نخورده، خیلی چیزها رو باور ندارن! دیگه صحبت رو ادامه ندادم با اینکه خانم های فرهیخته دیگه ای هم بودن که در تایید صحبت های من اللا رو محکوم نمی کردن... بگذریم!
مائده که عقد کرد، خیلی جدی گفت که دوست پسر قبل از ازدواج واجب و ضروری است. بهش نمی آمد از این حرفها بزند. مخصوصا که کلا آنقدر پاستوریزه بود در سطح فکری و البته دانشمند طور، که خودش را در وادی هایی اصلا وارد نمیکرد. برعکس من که بخاطر آشنا شدن با جامعه، برای درک آنچه زن و آنچه مرد هست، یک چیزهای غیرقابل نوشتن را زیاد بررسی کرده ام. بسیار تعجب کردم که چنین چیزی گفت.
قبل ها فکر می کردم که رابطه زن و مرد بازی نیست برای همین سرسختانه جلوی کتابهایی که قرار بود یادم بدهد که چطور با مرد بازی کنم تا بِبَرم، می ایستادم. می گفتم اگر قرار است مثل یک پسربچه راهش ببرم، بهتر است نباشد و تنها بمانم و این همه انرژی را صرف چیز باطلی به اسم "مرد است دیگر" نکنم. فکر میکردم که چقدر یک پسر نالایق است! وقتی که حوصله اش از زن ندید بدید چشم و گوش بسته اش سر می رود؛ اما برای ازدواج قطعا چنین زنی می خواهد... هر چند که لابد خودش هم میداند که مجبور است بهش خیانت کند بعدتر! مردی خواستگاری ام آمده بود زمانی، که میگفت نایت کلاب می رود ولی دست خالی برمیگردد و اگر من بخواهم همان را هم نمی رود... و کلی خرج میداد هر سال برای هیات. غصه می خوردم که مخاطب آدمهایی قرار می گیرم که از روراست بودن من حوصله شان سرمیرود و یا اینکه فکر می کنند اگر چیزهایی را نمیگویم، پس لابد نمی فهمم شان! فکر می کردم باید احترام بگذارند و قدر بدانند که من همیشه خدا در سمت روشن و معصوم و معنادار زندگی* نشسته ام و از آنجا بیرون نمی آیم چون خانم ام!!
می دانید؟ قضیه پیچیده تر از این حرفهاست. بچه ها از همان ابتدا که دارند بزرگ می شوند انگار یک چیزهایی بهشان یاد داده میشود که اگر به مادرش بگویی تو غیرمستقیم داری اینها را یاد دختر و پسرت میدهی گارد بگیرد! پسر همواره وسط صحنه زندگی ایستاده است، انگار وسط دشت... بعد برای خودش تصمیم میگیرد که به کدام سمت برود و مشکلاتش را چطور حل کند. با قوانین زندگی آشنا می شود. اما دختر حتی اگه وسط دشت ایستاده باشد، انگار در خانه ای وسط دشت ایستاده است! می دانید میخواهم چه بگویم؟ دخترها دیر یاد میگیرند که خودشان را جدی بگیرند... این می شود که در تقابل با پسر اولش به شدت حوصله سر بر می شوند تا بالاخره با آزمون و خطا متوجه این نکته بشوند که شاهزاده رویاها وجود ندارد. بازی برابر می شود
+ تیتر نام فیلمی به شدت جذاب است.
+ مصطفی مستور اول یکی کتاب هاش اینو نوشته: تقدیم به زن ها. همه زن ها. این تنها ساکنان سمت روشن و معصوم و معنادار زندگی!!
+ افراد آنلاين: 4 نفر/ بازديد صفحه امروز: 115 نفر/ بازديد امروز: 13 نفر... چه خبره یعنی؟! :)
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی