دختره ۲۰ سالی از آقایی که زن دومش شده کوچیکتره. قبلا یه ازدواج داشته و شوهر سابق آدم ناتویی بوده و طلاق میگیرن. تو کارخونه این همسر فعلی کار میکرده که کم کم بخاطر شرایط خاصش با رئیس کارخونه (همین جناب همسر) آشنایی شون زیاد میشه و رئیس زورش میکنه که الا و بلا باید زن من بشی و ازدواج میکنن.
حالا هم هی بهش قول داده که ماجرا رو برای زن اولی تعریف کنه و ازدواج شون رو علنی کنن (چند ساله ازدواج کردن) اما خب گیر توش زیاد داره... و اینکه هیچ کس هم نمی دونه که اینها با هم ازدواج کردن. و هر از گاهی برای این خانم خواستگار میاد یا اینکه مزاحم داره و برای همین همسر بهش مشکوکه. اجازه نصب تلگرام و واتس آپ رو هم نداره. این وبلاگی هم که داره مخفی است و همسر نمی دونه... میاد از ماوقع شرح میده
خلاصه فیلم ترکیه ای! در ۲۷۰۰ قسمت...
+ از یک چیزی که لجم میگیره اینکه چرا روزی ۵۰ یا ۶۰ تا بازدید داره. حتی اگه ننویسه... و یکبار که ازش لجم گرفته بود به شدت که این همه مخفی کاری نکن. چرا به اینکه نمیذاره تلگرام بریزی احترام میذاری و حرفش رو گوش میدی. خب بهش ثابت کن قابل اعتمادی حتی با دعوا... یکی دیگه اومده گفته فاطمه خانم قضاوت نکن! یعنی حتی رگ هم براش میزنن خواننده ها!! اونوقت من روزی ۲ تا بازدید، اونم اگه مطلب گذاشته باشم...
+ حسود و چشم تنگ؟! من؟!!
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی