۳۹ سالهام... چقدر پر از شگفتی!
۳۹ سال هست که من زندهام و هر روزش رو دست و پا زدهام که زنده بمانم. یه زمانی که ۱۸ ساله بودم فکر کردن به این سن خیلی دور از واقعیت بود... همین الان هم گاهی وقتی سنم رو میگم، انگار که سن من نباشه. سن یه نفر هست که خیلی خیلی از من بزرگتره.
الان، این روزها، زخمی و شکست خورده و بلند شده و زمین خورده و دویده و رسیده و نرسیده؛ دارم فکر میکنم چقدر جای شگفتی است اگه که این شانس رو داشته باشیم که سالهای زیادتری رو زندگی کنیم.
+ خودم رو بابت سالگرد تولدم دعوت کردم یه شام خوشمزه. یه بشقاب و یه ماگ هم برای خودم خریدم.
+ چک نکردم گرامرم رو. میخوام نترسم از جفنگ گفتن.
......... من که میگویم فاتحه قومی که هیچگاه پیامبرشان از زنان نبوده است را بخوانید........
HoMe
EmaiL
ProFiLe
MozHgaN
شرح جامع مثنوی معنوی؛ کریم زمانی
وصیت ها
من سرباز سید علی ام
زنان خوب به آسمان می روند، زنان بد به همه جا
پنج شنبه ها با سیدعلی
از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم
دیوانگان شرمنده
تولدها
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی